رویای ناتمام ( قسمت دوم )

شب را با خیال و رویای او به صبح رساندم آنقدر غرق در رویا خوابم برده بود که خیلی دیر بیدار شدم باید عجله میکردم تا به کلاس برسم با دیدن برف زیادی که باریده بود تعجب کردم زمین کلی عروس شده بود و دامن بلند و سفیدش را همه جا پهن کرده بود سفیدی به چشمانم زد ، با عجله خودم را به کلاس رساندم اما زیاد حواسم جذب درس نبود دلم میخواست زود کلاس تمام شود و من به دیدن آن موجود دوست داشتنی بروم. بالاخره ظهر شد ومن خودم را به آنجا رساندم و باز به درون پنجره خیره شدم ابتدا چیزی معلوم نبود چون پرده ی توری نازکی روی پنجره کشیده شده بود اما وقتی با دقت نگاه کردم او را دیدم که مثل آن روز همانجا آرام ایستاده و به هیاهوی مردم نگاه میکرد باز همچنان آرام و بیصدا تکان نمی خورد نگاهش را به نقطه ای خیره کرده بود ، موهای بلند و سیاهش بر روی شانه ریخته و همراه وزش باد به رقص در می آمدند چرا انقدر ساکت بود؟ چرا همانجا ایستاده و خیره خیره مردم را نگاه میکرد ؟



۱ 

بینه‏رانی ئه‏مڕۆ : 4
سه‏رجه‏می بینه‏ران : 38866
Ofogh Rayaneh Web Design
هه‌موو مافه‌کانی بۆ ماڵپه‌ڕی مامه‏ند قادری پارێزراوه . داڕشتن و رێک خستن: کۆمپانی افق رایانه